تو دهات سنگ فرش شده میشد حس کرد پا داری... با بیست نفر سکنه ی دم موت و کلی ذاغی عشوه گر و کلی گربه تنبل و چندتایی سگ مردنی ولی آزاد.... قورباغه که اومد شهر، دوباره حس کرد چقدر همه چیز تو شهرش خسته کننده ست... تنها خوبیش اینه که شوفاژ داره و شومینه؛ تو روستایی که درِ طبقه ی اول به کوچه
...